X
تبلیغات
کتایون ریاحی

کتایون ریاحی

وبلاگ تخصصی خانم کتایون ریاحی

مهرداد هرچي ميخواي بهش بگي براي من اينجا بنويس من به دستش ميرسونم شماره تلفن و ايميلتم بزار كه اگه خودش خواست باهات تماس بگيره.اوكي؟





اين وبلاگ فعلا فعاليتي نميكنه.نميدونم تا كي.شايد كلا ديگه فعال نشه.شايدم بشه.معلوم نيس.

نوشته شده در جمعه دهم تیر 1390ساعت 10:46 بعد از ظهر توسط .|

مهرداد من الان با كتايون در ارتباط نيستم.الانم تهران نيستش بعد تعطيلات مياد.

بعدشم اينارو بهش بگمو حالا اونم شناخت.بعدش چي؟اصن چرا بايد اينارو بگم كه بشناستت؟



بعدشم من كه نميتونم آدرس خونه اونارو بهت بدم كه تو براش چيزي پست كني.اگه خودش خواست يه كاري ميكنيمو يه جوري بسته ات رو ميرسونيم بهش.فقط تو بگو اگه من اينارو بهش بگم بعدش چي؟يعني هدفت چيه ازينكه من اينارو بگم بهش؟ببين فقط هرچي هست جوري نشه كه آخرش به ضرر من باشه هااااا


(نظراي هيشكي تاييد نميشه)

نوشته شده در سه شنبه نهم فروردین 1390ساعت 5:27 بعد از ظهر توسط .|

مهرداد پوريا تورو اصن نميشناسه.اطلاعات بيشتر بده



چن نفر سي ام دادن راجع به سايت ويكيپديا:بابا يه مشت چرت و پرت نوشته اون تو شمام باور ميكنين؟؟؟؟بابا اردشير كيه آخه؟؟؟دكتر كيه ديگه؟ثريا قاسمي اينجا چيكار ميكنه؟؟؟؟

فقط برادرش رو درست گفته.متولد شيرازم نيست.ليسانسم نداره.كلا اون مطالب همش اشتباس



راستي من ديگه نميام.حس ميكنم مسخرس يه جورايي.مهرداد توام زود بهم بگو فقط حواست باشه من پيش اينا آبرو دارم...

نوشته شده در سه شنبه نهم فروردین 1390ساعت 3:1 قبل از ظهر توسط .|

اومدم همه كامنترو تيك زدم كه بعدش دكمه تاييد همه رو بزنم اشتباهي زدم حذف همه......

اينايي كه خوندمو يادمه همينجا جوابشو ميدم...ببخشيد اگه جواباي بعضيهاتونو ندادم.چون فقط اينارو يادمه با نوشته هاشون:



.مهرداد انقد گير نده.تو كه كشو پوريا رو هم ميدوني چرا ازم ميخواي كمكت كنم؟؟؟راستي منظورت ازون كشو همون كشوهاشه كه كرم رنگه سمت چپ خونشه؟؟؟سمت تلويزيون؟؟؟اگه منظورت اونه كه آره....

الانم خيلي وقته با پوريا تماسي نداشتم.آخرين بار فقط باهاش رفتم كه برام اينترنت وايرلس بگيره.ديگه نه ديدمش نه باهاش تلي حرف زدم نه چت.هيچي.....

بعدشم اينكه نميدونم قضيه تو و كتي با هم چي بوده...زدو يه چيز اعصاب خورد كن بودو منم بهش گفتم اونوقت ميشه جريان همين ايدي من كه ابرو منو بردن باهاش.من فقط ميتونم به پوريا بگم اگه بشناستت و قبول كرد من جوابشو ميدم بهت




خانم يا آقاي حالااااااا(با اين اسم كامنت گذاشته بودي) اولا اينكه من خونه كتي نرفته بودمو خونه پوريا رفته بودم.بعدشم مگه من نديد بديد دهاتي هستم لنگه شماها كه اونجا تو خونه از خودم عكس بگيرم؟؟؟؟؟؟

خونشم تو پاسداران بود.حالا خوردي؟؟؟؟؟؟؟بعدشم چه لزومي داره بيام اينجا خالي ببندم؟؟؟اصلا واسه من مهم نيست كه امثال آدم هايي مثل تو بخوان باور كنن كه من رفتم خونش يا نه.چون احتياجي به باور كردن شماها ندارم و هيچ تلاشي هم نميكنم كه باور كنين.چون واسم مهم نيستي.


آقاي پيام شما چه اطلاعاتي ميخواين راجع به شوهرش بدونين؟در چه مورد؟؟؟

سوسنانو جان كدوم نامه رو بفرستم براي كتي؟اصلا نامه اي نرسيده برام



مريم جون شديدا ازت معذرت ميخوام.نامه رو برام همينجا خصوصي بزار من ميفرستم براي كتي



جهت اطلاع دوست جونامم بگم كه من فعلا دارم طراحي صنعتي دانشگاه آزاد رو ميرم و براي سراسري مرحله 2 خودمو آماده ميكنم.تا بهمن جواب سراسري بياد ببينم چي ميشه.




نوشته شده در شنبه هفدهم مهر 1389ساعت 5:11 بعد از ظهر توسط .

سلوم...خوفين؟؟؟من امدم

البته ميدونم دير اومدم

ولي اومدم يه چيزايي بگمو برم

تو اين مدتي كه نبودم.البته فكر كنم فروردين و ارديبهشت ماه بود.يكي اومده با ايدي من با پوريا چت كرده و يه سري سوال ازش پرسيده .اينكه زن اول بهباني كيه و ازين سوالاي مربوط به زندگي خصوصي كتي.پوريا هم فهميده بوده كه من نيستم.ميگفت از لحن صحبت كردنش معلوم بوده و هي هم واسه پوريا اسمايل بوس ميفرستاده

1آخه يكي نيست بگه تويي كه ميخواي خودتو جاي من بزني يه شناختي از من داشته باش آخه من كي با پوريا اينجوري حرف ميزنم؟؟؟متن چتو ديدم واقعا مسخره بود

2.اين مساله باعث شده پوريا به من اعتماد نداشته باشه و براي اينكه همين چيزا رو هم بهم بگه مجبور شدم حضوري برم خونش كه منو ببينه و اعتماد كنه بهم كه اينارو بهم بگه

3.مجبور شدم يه آيدي ديگه بسازم باهاش بچتم

4.بابا خيلي مسخرس كه پوريا از من ميپرسه برو از دوستاي وبلاگيت بپرس ميدونن من مدرك ارمنستانمو تو كدوم كشو گذاشتم؟؟؟خودم يادم نمياد مدركم كجاس

5.چقدر بده كه بجاي اينكه اسم طرفدار رومون باشه اسم يه عده آدم فضول رومون ميمونه و كتي هم اين قضيه رو ميفهمه و خيلي هم ناراحت ميشه

ابا ول كنين برين بچسبين به زندگي خودتون.حالا بهباني 1000 تا زن داشته باشه آخه به ما چه؟؟؟؟؟؟

بهزاد اين يه بارو مطمئنم كه اين خاله زنك بازيا كار تو و دوستت نيست.

زياد حوصله ادامه وبلاگو ندارم.كتي هم وقتي بازي نميكنه هيچ چيز جديدي وجود نداره.همه چيزاي قديمشم كه اطلاع داريم.هيچي عكسو مصاحبه و.....

حتي اگرم عكسايي باشه كه نديدين هم ديگه لطفي نداره چون ديگه كتي نيست.

ولي بازم اگه چيزي بدست آوردم كه خيلي تك بود و جايي نبود يا خبري پيدا كردم حتما ميگم

از يه سري از طرفدارا هم ميخوام واقعا يه كم واسه خودشون شخصيت داشته باشن و يه كم اعتماد به نفس.اگه دوست دارين با پوريا ارتباط داشته باشين مشكلي نداره كه.اعتماد به نفس داشته باشين با اسم و ايدي خودتون برين نه با مشخصات من.

هرچند كه يه حدسايي ميزنم كه كيه.ولي كلا مهم نيست بابا ول كنين

تونستم بازم ميام دوست جوناي عسيسمممممممممم

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389ساعت 3:11 قبل از ظهر توسط .|

اگه كسي احساس ميكنه وجداني داره حتما به اين سايت سر بزنه....


www.sabayepedar.com


خودم تازه از شوك خودم اومده بودم بيرون....حالا اين مساله

اي خدا نميدونم...

هركي وبلاگ داره يه مطلبشو براي اين موضوع بزاره

فكر كنم اين تنها كاري هست كه از دست ما براي به بچه 8 ساله بر مياد


نوشته شده در چهارشنبه یکم اردیبهشت 1389ساعت 2:38 بعد از ظهر توسط .

سلام دوست جوناي خوفم....خوفين؟؟؟؟من افتضاحم....از هر نظري كه فكرشو كني..
من نميدونم چرا هر بلايي سر من مياد بايد تو موقع كنكور باشه
حالا مهم نيست
ميخواستم بگم من از الان تا بعد كنكورم ديگه نميتونم بيام اينجا
از همين امروز ذهنمو از بقيه مساله ها خالي كردمو ديگه هم اجازه نميدم چيزي بياد تو ذهنم
اينجا رو هم بخاطر همين گفتم ميرم چون دير به دير ميتونستم بيام واسه اپ كردنو تاييد كامنت ها
گفتم تا تير بسته باشه بهتره
اما...اما...
هرگونه اتفاق مشكوكي بيوفته توسط خواهر ليلا به من اس ام اس خواهد شد و من زود خودمو ميرسونم
ولي من هستما اااا...نرفتم...ميام پيشتون پيش خواهر ليلا...ولي ديگه وقت ندارم اينجارو فعلا ادامه بدم
واقعا ببجيد...
براي بعدشم تصميم ميگيرم بعدا
دعا رو فراموش نكنيد براي همه
دوستون دارم
زود ميام.
باي باي
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم فروردین 1389ساعت 11:39 بعد از ظهر توسط .

2

سلامممممممممممممممممممم..........

يوهوووووووووووو........

من به خودم يه تكوني دادم....خيلي خفنه ها....شب عيدي بياي آپ كني...به قول خواهر ليلا وب همسايه بغلي

همچيني دو دندونه فعال شدم

همينه ديگه درس خوندن ميسازه به آدم..حالا خبر نداري فعاليتم 2 چندان شده هم درس هم ايشالا ميريم شمال صفا سيتي پرنزيتي

خب ديگه بسه

بابا عيدتون مباركككككككككككككككككككككك

دمبتون 3 چارك......

ولي جدي جدي يه حس خفن غريبي بهم ميگه امسال سال خوبي ميشه....حالا همه چيزم نبايد يه دفعه اتفاق بيوفته ولي شايد يه زمينه پيشرفت بزرگ باشه واسه همه....

واسه كتي هم همينطور ايشالا كتابشو چاپ كنه ما ازين فيضان الهي بهره مندي كامل ببريم و انوار الهي روي سرمون متشعشع

شه......

راستي در روز اول سال 89 بزارين جك سال رو هم بهتون بگم...جك سال 89 از برادر پوريا:

دقت كنيد...برين تو عمق مساله هاااااااا

پوري:واي جدي جدي داره عيد ميشه؟؟؟ااااااا....انگار همين پارسال بودا كه عيد بود

اينجانب:

اينجانب:آره دقيقا پارسال بود كه عيد بود

ولي جمله رو كنايي بكار برد...شما جدي نگيرين

ميگما حالا كه همه جا حرف شادي و عيدو ايناس بياين يه سرم بريم عروسي يوزي و زلي جوووووووووون

پس آماده كنين خودتونو

كتي گفته فعلا واسه همتون كارت بدم تا بعد......

خب ديگه پس آدرسم كه دارينو...به توصيه آخرشم حتما توجه كنيدااااااااا



http://iranpixfa.persiangig.com/iranpixfa.ir.jpg


بنده با تمام وجود از اين عكسه خوشم مياد

به به

اما برو ادامه مطلب ببين اينجا حسش نيست









براتون سال خيلي خيلي خوبي رو آرزو ميكنم....همتونو دوست دارم...

خداپج






ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه بیست و نهم اسفند 1388ساعت 1:7 قبل از ظهر توسط .

سلام جگرررررررر

ددلي؟؟؟؟؟؟؟

دوبي؟؟؟؟؟

ديدي من بالاخره عزممو جزميدم كه آپ بنمايم....


اونم چه آپي............اووووووووو

ميدونيد كه خب تو اين زمونه آدم نميتونه به هيشكي اطمينان كنه...ازونجايي كه ما هنوز تو كفيم كه كتي چه جوري به ما اعتماديد و داستانشو داد به ما........



بلهههه....سورپرايز همين بيد...

كتي جون كه به سينما باي گفت رفت تو فاز ررايتينگو ازين حرفا....و يكي از رايتينگاشو براي بنده فرستادن من بيام اينجا تبليغ كنم....

معضل اصلي هم همينه....بنده ميخواستم اين پست رو رمزي كنم به 2 علت:1.ازونجايي كه هروقت تو هواپيما بودين و مسير ايران رو گم كردين يه راه دارين...دستتونو از شيشه هواپيما بيارين بيرون...(حالا ما فرض ميگيريم شيشه رو ميشه باز كرد)(g رو هم 10 در نظر بگيريد البته)و هروقت ديديد كه ساعتتون تو دستتون نيست بدونيد ايرانه....چرا؟؟؟؟؟چون ازتون دزديدن....به همين سادگي...به همين خوشمزگي....پودر كيك رشد ....

2.سركار خانم كتي اعلاميدن اين داستان فقط بايد تو اين وب باشه...واگر سايت ديگري بخواد اين داستانو بزاره بايد اجازشو از كتي داشته باشه....

ازونجايي كه يه عده بروبچ تركيه ايsasa روي هرچي ايرانيه رو سفيد كردن ماشاالله شاه دزدن ديگه ما هم خواستيم اين پست رو رمزي بنماييم



ولي منصرف شدم....

ديگه به من ربطي نداره هركي بخواد اين داستانو بي اجازه كتي برداره پيگرد قانوني دارد...يه جورايي حق كپي رايت داره....جدي ميگم بابا

پس تركيه اي عزيز كمي آدم شو...نميخوام بازداشتگاه هاي اونجا هم بشه اوين شماره 2.....

خب........

الان حاليدين نه؟؟؟؟؟خوشحالين؟؟؟؟؟فداي شما دوستاي جيگر خودم.......دارين ميحالين كه داري اولين فعاليت كتي بعد از كاراي سينماييشو ميبينياااااااااااااااا


پس بپر ادامه مطلب كه خيلي منتظر موندي...ببجيدددددددد

قرمزه ماهی کوچیکه

یه خونه قدیمی با یه حیاط نقلی

یه درخت گردوی پیر

با یه حوض کوچیک با کاشی‌های آبی

با دو تا ماهی قرمز

یکی بزرگتر، یکی کوچیکتر.

در هشتی باز میشه

مثل هر روز دم غروب

کسی میاد توی حیاط

کوچولوئه، خمیده است

موهایش سفید مثل پنبه است

برو بقیشو بخون.........



ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه هفتم اسفند 1388ساعت 1:6 قبل از ظهر توسط .|

سلاممممممممممم


ميگم شنيدين ميگن طرف مرض داره؟؟؟؟ميگن مثل اينكه توام كرم داريااااااا....اصلا خوشت مياد بري رو اعصاب آدم...

اينا همه حكايت منه......اون دنيا رفتم بايد جواب تك تكتونو بدم از بس رفتم رو اعصابتون.....

حالا

حالا

حالا

سورپرايزي كه خيلي منتظرش بوديم.......

البته 2 تا سورپرايز دارمااااااااااا.......

ولي الان فقط يكيشو ميگم.......

لطفا بكنترليد خودتونو.....ok????

بايد به استحضار همه برسونم كه كتي جون جواب نامه هاي مارا داده


فقط من يه ضدحال اساسي خوردم....اينكه من چون نامه هارو تو چند سري واسه كتي فرستاده بودم كتي فقط جواب نامه هاي سري اول رو داده.........

هي من گفتم بجنبين اين نامه هارو زود بدين به من هي تنبلي كردي حالا بفرما......

خوب حالا بزارين جواب كتي رو بگم اينجا....واييييييي.....دقيقا همون متني كه واسم ايميل شده رو دارم ميفرستم...با همون فونت و با همون تايپ كتي




خدا

با درود بر هستی

که توازنش در صلح است

مدتی است که نامه شما نازنینان را خوانده ام

اما بازی های تلخ وشیرین روزگار- پاسخ را به این روزکشاند.

نامه هر کدامتان را که خواندم – با این جمله شروع می شد : نمی دانم از کجا شروع کنم ؟

می دانم همیشه شروع کردن به نظر سخت می آید – اما....

تو پای به راه درنه و هیچ مپرس

خود راه بگویدت که چون باید رفت

خوشحالم که شروع شد.

هم اکنون هر کدامتان کجای راهید ؟

نگرانم

نگرانی یک مادر

برای همه فرزندانم

میهن مشرقی

نگران فرزندان وطن

فرزندانم کجای راهید؟

در بند یا تجریش ؟

در بزرگراه رسالت

یا نزدیک آزادی؟

همه راه ها به ولی عصر ختم می شود

که یار و نگهدارتان باد

اینک در چه حالید؟

سالم یا دل شکسته ؟

سر شکسته یا سربلند؟

دل شکسته اما دل گرم؟

بچه های گلم خوب درس می خوانید؟

با هم کلاسی تان

یا تنها با ستاره؟

ماهم وقتی بچه بودیم

مشقامون را خوش خط و صحیح می نوشتیم

معلم تو دفترمون یک ستاره می زد

یک ستاره درخشان

ستاره ستاره است

وتو هر شبی می درخشد

هرچی شب تاریکتر

ستاره ها درخشان تر

به جون خدا راست می گم

خدای عالم که بزرگترین معلمه

و هیچ شاگردی از نظرش دور نیست

آقا اجازه !!!!

ا ببخشید...

خدا یا اجازه هست؟

یک سوال دارم

انسان

بعد از این همه تکرار

بعداز این همه غلط

بعد از این همه جریمه

بالاخره

کی درسشو یاد می گیره؟؟؟

نمی دانم این مقدمه لازم بود یا نه ؟

کی می دونه؟!

اما همه این هارا گفتم که بگم

من برایتان هدیه دارم

یکی اش یک ساعته

که اسمش

زمان صلح

است

تاهر لحظه که بهش نگاه می کنید

صلح راببینید

هرکی منرا می شناسه

هرکی ازمن دست خطی داره

میدونه من

پیام آور صلحم.

هدیه دیگرم یک قصه است

مال دوران جنگه

اما حرفش از صلح.

فکر کردم شاید دوست داشته باشید بدونید

من کجای راهم

وچه راهی را تا اینجا پشت سر گذاشتم

شاید دوست داشته باشید بدونید

من چه جوری دنیارو نگاه می کردم

و می بینم

با چشمای سبزم.

بیتای عزیزم سلام

ازاین که نامه رسان ما شدی خوشحالم و ازت سپاسگذارم.

پس سلام منرا به محمد که باظرافت مرثیه ای از زندگی سینمایی ام سروده بود برسان و به ترانه بگو خوشحال میشم شعرها وقصه هایش را بخوانم واز فرناز و مریم وفرنوش و عسل وسوسن ونسترن و پگاه به خاطر مهرشان به خودم تشکر کنم تشکر کنم وهمچنین از هما نا آن نثر زیبایش و به حمید فیلمی بگو :تو چه بامرامی- وبه زهرای نازم که خودش بهتر ازمن می دونه وقتی خدارا داریم تنها نیستیم.

با مهر

وبا آرزوی سلامتی وصلح درجهان

کتایون ریاحی

زمستان88


ابراز احساسات:امروز خیلی روز خوبی بود واسم....مخصوصا اینکه وقتی برگشتم خونه دیدم پوریا واسم اینارو ایمیل کرده

ابراز احساسات ۲:سورپریز بعدی هم پست بعدی

ابراز احساسات ۳:فرناز و فرنوش که نامه داده بودن از بچه های وب مصطفی زمانی هستن...وبشونو نمیدونم چیه اگه کسی از شماها میدونین بهش بگین که بیان جوابارو بخونن

ابراز احساسات4:كتي خفن رفت تو فاز شماها اصلا منو يادش رفت


مهندسين عزيز روزتون مبارك


نوشته شده در یکشنبه هجدهم بهمن 1388ساعت 7:38 بعد از ظهر توسط .|

يك عدد سورپريز خفن دارم .....


به همين دليل پست قبلي رو قعلا ثبت موقت گذاشتم....


الان من تو فاز خوشحالي خفني هستم...حالا نميگم

يه وقت كنسل نشه من ضايع شم


ابراز احساسات شديد:كامنت هايي كه تو پست قبل

 بود الان تاييدشون كردم چون جوابشو نديدين الان

دوباره تو اين پست كامنت هاتونو با جوابش ميزارم....

نوشته شده در دوشنبه پنجم بهمن 1388ساعت 11:37 بعد از ظهر توسط .|

سلام....خوفين؟؟؟؟ددلي؟؟؟منم دوبم.......

الان قاطي هستم در حال حاظر...يه ساعت متن نوشتم بلاگفا ارور داد دوباره از اول....اهههههههههههههههه



1 ساعت توضيح دادم همش رفت...اي خراب شي بلاگفا به حول قوه الهي

حالا خلاصه ميگم(خجالت بكشين منو اينجور شايعه هاااااااا؟؟؟؟؟واقعا كه)
.

آقا ما تعجبيديم خفنننننننن...گفتيم كتي رو چه به اين كارا؟؟؟؟؟قمارو آب شنگولي و كنسرتو و پوكرو ازين حرفا آخه؟؟؟؟؟؟


خلاصه.......تازه يه چيز ديگه هم اعلام كردن كتي در شرف رفتن به فرانسه هست...ميره تا عيد

ابراز احساسات:من باز كامل نميدونم قضيه چيه....عده اي اقتشاشگر وبلاگ ها

نياين اينجا با اسم هاي مختلف مسخره كامنت بزارينااا... بگين شايعه كرديو ازين حرفاي تكراري....چون جيگر جون تاييد نميشه به همين راحتي........

پس خواهشا رو اعصاب نرين..خودمم نميدونم درسته يا نه...ولي اين آمارو كسي بهم داد كه خبر ازدواج كتي رو بهم داده بود..http://baharpic.persiangig.ir/98.gif.اون موقع فكر كنم پوريا هم خبر نداشت مامانش ازدواج كرده......

ميخواستم عكساي شب دهم رو بزارم...ولي نرسيده دستم..دست خواهر سوسنه...قرار بود امروز بياره بهم بده كه لطف كرد واقعا نيومد....منم نميتونستم صبر كنم تا اون عكسارو آورد من پست جديد بزارم...آخه 1 هفته خفن بايد خرخوني انجام شود.....ولي احتمالا زود مياره عكساي شب دهم رو...ميزارمش اينجا....

ابراز احساسات:حامد باور كن عكسو يادم نرفته..آخه نگي فرستاد گم كردم.....خواهر ليلا يه بار ديگه قرار شد بفرسته...ولي خيلي اندازش كوچيكه هاااا



http://www.yumaksepeti.com/wp-content/uploads/2009/10/dizi_013.jpg

ميبيني تورو خدا؟؟؟اصل كاري كه كتي هستش بايد يه عكس داغون كوچيك ازش بزارن....واي

ابراز احساسات:فعلا حس عكس نيست....نميدونم چرا...اي بابا..من چرا اينجوري

شدم؟؟؟؟راستي اين تبليغه همينجوري اومدااا نخندين بهم فكر كنين من

گذاشتم...خواستم آهنگ بزارم اين تبليغه هم زرتي اومد

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم دی 1388ساعت 8:12 بعد از ظهر توسط .|

با اينكه فكرشم نميكردم تولد امسال كتي اينجوري شه ولي شد....ديگه

چاره اي هم نداريم...و نيست..يعني اگه غير از اين ميشد خيلي كار غير

انساني بود......

بگذريم....

كتي جووووووووووووون تولدت مبارك عزيزم.....اونايي هم كه تولدتو خراب

كردن رو هم ببخش......

كتي جون هم ديگه تقريبا رفت 48-49 سالش شد.....واي انگار همين

ديروز بود كه تو مجله ها ميخوندم كتايون رياحي بازيگر 40 ساله سينما.....

راستي...............


اون 3 نفرو هم بگم:

برندگان هم اسمشونو تو پست پاييني واسم كامنت بزارن كه واسه جايزه

هاشون اقدام كنيم....

1.افسانه بايگان

2.بيتا فرهي

3.ژاله كاظمي(كي هست اصلا؟؟؟)

DSC02187.JPG


DSC02182.JPG

نوشته شده در چهارشنبه نهم دی 1388ساعت 6:23 بعد از ظهر توسط .

nothing...

every thing is oK.

nothing...

nothing...

iran is awaking

im crying........

پ.ن:نميدونم با اين اوضاع بايد براي تولد كتايون چي كار كرد!!!!فكر كنم

بدترين سال تولد عمرش امسال بوده...

نميدونم برنامه براي تولد رو چي كار كنم...احتمال زياد كاري

نميكنم...يعني با اين اوضاع نميشه كاري كرد.مطمئنم كه خودشم راضي

نيست

ابراز احساسات:ugly كجايي بيا كارت دارم


ابراز احساسات2:فقط آهنگو لذت ببرين...

نوشته شده در دوشنبه هفتم دی 1388ساعت 0:25 قبل از ظهر توسط .|

به...سلااااااااام....بابا اگه گزاشتين ما راحت 2 روز بريم كنسرت؟؟؟؟؟نشد ديگه...اي بابا.....


خب حالا ميريم سراغ يه خبر خوب....وووووووووووووووو



ولادت با سعادت اولين اختر تابناك كتايون رياحي


عزيزز..جناب آقاي پوريا رحيميان را به عموم مسلمين جهان و شيعيان تبريك و تهنيت ميگوييم

هورااااااااااااااااااااا... تولد پوريا 14 آذر سال 1362 هستشش

به قول شاعر:جشن تو جشن تولد تموم خوبياس...جشن تو شروع زيباي تموم شادياس تولدت مبارك تولدت مبارك تولدت مبارك تولدت مبارك..ديدي دي دي دي ديدي دي دي دي ديدي ديديدي دي دي دي..ديدي ديديدي ديدي.......آها.....حالا ساسي مانكن پروداكشن.....بيا وسط....دستا شله....شله شله....مهمون ها خواهشا همراهي كنين...به افتخار جناب پوريا حالا دست دست دست دست.....آها حالا همه وسط

اصلا نگران نباشين آمار كادوي كتي رو هم در ميارم...كادوي پارسال كتي رو ميدونمااااااااااا ا ها ها ها

امسال جناب پوريا خان ميرن تو 27 سال....پير شدا....هم سنو سالاش 2 جين بچه دارن....بهش گفتم...گفت هنوز عقل توو سرم هست كه ازدواج نكنم.....(اهممممم...البته ميخواستم اين قسمتشو سانسور كنم)

آخي بيچاره پوريا..الان داره تو خونش تنهايي تولد ميگيره.كيك هم نداره.ميخواست بخوابه تولد واسه خودش نگيره.ديگه انقدر زورش كردم كه قرار شد بره واسه خودش كيك بگيره شمع رو هم قرار شد بجاي 26 بزاره 62 چون از بس بهش گفتم پيري

ولي من از طرف همه تولدشو تبريك گفتم بهش

خب حالا بگين اون 3 نفر رو الان بگم بهتون يا كشش بدم پست بعدي؟؟؟؟

پ.ن1:عكس فرشيد رو برداشتم ديگه.همه ديدين...

پ.ن2:از همه معذرت ميخوام كسايي كه ايميل زدن يا

آف گذاشتن اگه تاحالا جواب ندادم بخاطر اينه كه الان

يه مدتيه كلا ياهوم تعطيله....ولي زود درستش ميكنم...

نوشته شده در شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 0:45 قبل از ظهر توسط .|

امروز كنسرت ابي هست تو دبي.....اي خدا ...لعنت به اين كنكور...كه من بايد بشينم اينجا اونوقت اون دختر عمو زير خط بي شعور من كه 60 بار تو اين مملكت كنكور داد هيچي هم قبول نشد بره  با معدل 14 دندون پزشكي مكاتبه اي تو دانشگاه هاي آلمان  بخونه اونوقت الان بياد به ريش من بخنده كه آخي...كنكور داري ديگه نميتوني بياي
8آذر هم كنسرت گوگوش
اي خدا من اصلا حالم خوب نيست....هركي رفته دبي كنسرت خوش بگذره بهش جاي منم شديدا خالي كنه..مخصوصا 8 کنسرت گوگوش....

پست یه دفعه ای شد...قصدشو نداشتم..جواب کامنت های پست قبلی رو هم دادم

زود پست بعدی رو هم میزارم ۳ نفر انتخابی رو میگم

نوشته شده در جمعه ششم آذر 1388ساعت 3:25 بعد از ظهر توسط .|

آيا ميدونستيد براي نقش ميهن مشرقي در فيم شام آخر 4 نامزد انتخاب شده بودند؟؟؟؟يعني رقباي كتايون رياحي در فيلم شام آخر چه كساني ميتونن باشن؟؟؟؟؟

چه كساني موافق انتخاب كتايون رياحي بودن و چه كساني مخالف؟؟؟؟؟؟؟

شما ميتونين 3 نامزد ديگه رو حدس بزنين.......به راحتي......

يعني كيه؟؟؟؟؟؟

به زودي 3 نامزد ديگه و چگونگي انتخاب كتايون رياحي و مخالفت هاي زياد براي جلوگيري از بازي او در اين نقش در اين وبلاگ اعلام ميشه.....

ولي شما.....

حدس بزنين اين 3 نفر چه كساني هستند.....

و به برندگان جوايز نفيسي اهدا ميشود....

اسكناس 100 ريالي به ارتفاع كيوسك هاي تلفن همگاني......

2 كمك هزينه خريد پرايد براي 70 نفر(البته ما فقط پول 2 تا پرايدو ميديم..اونم نصفشو...ديگه تقسيم بين 70 تا دست خودتونه)

هزاران كمك هزينه سفر به تجريش....

و هزاران جايزه 1 مثقالي براي......

همه شما ميتوانيد برنده جايزه اول ما شويد...فقط بايد مثبت فكر كنيد...اين پاداش نيك انديشي شماست

بانك مسكن به فردايي بهتر مي انديشد....(بابا واسط حساب پس انداز مسكن جوانان باز كرده)

زود اين 3 نفر رو شناسايي كنيد و خانواده اي را از نگراني برهاني

پ.ن:اون عكسي كه توي پست قبليم گفته بودم نگي جون فرستاده كه براي پست بعدي ميزارمش اينجا

نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 7:1 بعد از ظهر توسط .|

سلامممممممممم.............

 آپ آپ آپمو آپم.........

ولي چه ديررر.....

بابا همش تقصير اين در دونه كتي بود باور كنين...قرار بود واسم عكس از كتي و خودش بفرسته....يه سري عكس باهم داشتن كه گفت ميفرسته....بيچاره هم فرستاد واسم...ولي آيديم مشكل داشته احتمالا كه نرسيده به دستم...منم يه آيدي ديگه دادم بهش گفتم به اون بفرست...هنوز نفرستاده....فرستاد زود ميزارم اينجا.....

حالا بياين يه كم حذفي نوش جان كنين......بازم هست فكر كنم.......؟؟؟!!!!!!!

 

 

از فيلم نامه 3 فصل را فيلمبرداري نكرديم.بعد از فصل نايين دختر به تهران و نزد پدرش ميايد و مادر از دختر بي خبر ميشود.فصلي هم داشتيم كه خيلي هم خوب بود..ميهن در كنار پاركي منتظر است.ماشين پدر ماني يعني شاهرخ فروتنيان و خود ماني كنار پاي ميهن مي ايستد و ميهن سوار ميشود.آن ها چرخي در خيابان ميزنند و راجع به اتفاقي كه افتاده صحبت ميكنند.پدر و پسر با ميهن همدردي ميكنند.در اين فصل نوعي ارتباط انساني بين اين 3 نفر شكل ميگيرد.اين صحنه به نظرم اضافي آمد و نگرفتم.صحنه ديگر وقتي است كه ميهن دارد نامه اي مينويسد و به دست آفاق مي دهد كه به دست ستاره برساند.آفاق و ستاره همديگر را ميبينند و آفاق نامه را به ستاره مي دهد و ستاره نامه را ميخواند و عصباني ميشود و آفاق را كتك ميزند.بعد او را بغل ميكند و گريه ميكند.به نظرم آمد كه بهتر است صحنه حذف شود.تا صحنه آخر و خواندن نامه مادر توسط ستاره در آخرين نماهاي فيلم ضرب خودش را داشته باشد.پس حذفش كردم.

تهيه كننده هم با طرح داستان كنار آمد.وقتي فيلم نامه را خواند چيزي نگفت...فقط اصرار داشت بخش نايين را حذف كنيم كه من اصرار كردم و او هم پذيرفت.البته بيشتر اصرارش به خاطر هزينه بود.در ضمن ميگفت كه فضاي فيلم را نيز تغيير ميدهد.

 

به به...فكر كن اگه به حرفش گوش داده بود ديگه از فيلم چي ميموند...همشو كه حذف كردن اينا...چيش موند پس؟؟؟؟؟؟؟

 

پ.ن:يه عكسي من قبلا از فيلم شام آخر ديده بودم ولي نميدونم كجا ديده بودم...عكس همون سكانس حذفي بود كه تو پست قبلي گذاشتم...اونجايي كه ممد داره آواز ميخونه....كه كتي نشسته داره از بالا ميبينتش...نشسته آفاق هم كنارشه دستشم بين نرده هاي پله هستش....احتمالا ديدين......اگه كسي داره بگه بهم اگه ميتونه بفرسته واسم من بزارم اينجا....يادمه خودم داشتم...ولي نييييييدونم كجاست؟؟؟؟

DSC02007.JPG

 

نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 10:45 قبل از ظهر توسط .|

سلم بچه هااااا...چطور مطورین...راستی توصیه های پزشکی منو جدی گرفتین؟؟؟که یه وقت آنفولانزای خوکی نگیرین؟؟؟؟پس اگه بچه های خوبی هستین بگم که الان یه اسپری اومده برای جلوگیری از آنفولانزای خوکی....اگه قصد گرفتنشو ندارین برم به کتی بگم استفاده کنه اونوقت بلکه شما هم استفاده کنید....ای بابا...استفاده کنید ...خب....بریم سر اصل مطلب...میهن عینکش را برمیداره به به طرف پدر مانی...پدر مانی:عروس من میشی....؟؟؟میهن :عروس شما؟؟؟؟(هی یه دفعه رفتم در اون سکانس فیلم)(البته این چیزی که الان گفتم هیچ ربطی به این پست نداره)....بسه دیگه..این یکی ازون سکانس هاست که حذف شد

سكانس هاي حذفي فيلم شام آخر:

 

فريدون جيراني:يك قطعه موسيقي در فيلم بود كه  به دلايلي حذف شد...ترانه بردي از يادم از دلكش كه من خيلي دوست دارم را گلزار در فيلم ميخواند.

موسيقي را تورج زاهدي تنظيم كرده بود و فيلم برداري اش 3 روز وقت مارا گرفت.در موقع فيلم برداري متوجه شدم كه در فيلم رخساره هم از اين ترانه استفاده شده.خيلي دل چركين شدم اما صحنه را گرفتم.تدوين هم كرديم وبسيار خوب جا افتاد و همه چيز هم درست از آب درآمداما يكي از اولين كساني كه گفت اين آواز را دربياورم دخترم و پسرم بودند(يعني مارال و ياشار (وايييييييي اسم پسرشو لذت ببر)

و استدلالشان هم اين بود كه اين آواز به فضاي فيلم و فيلم و آن صحنه به خصوص لطمه ميزند.خودم هم احساس كردم كه اين آواز از جنس فيلم نيست و فضا و حس فيلم را به قسمت ديگري ميبردفصل آواز گلزار حدود 5/4 دقيقه بود.ميزانسن فوق العاده اي هم داشت.زن تابلو را در طبقه بالا به ديوار ميكوبد و او و پسر هر دو از قاب تصوير به بيرون ميروند.دختر مادر را صدا ميزند.مادر بالاي پلكان مي ايستد و به پايين مينگرد.يكي از دختر ها تاري به دست دارد و يكي از پسر ها ويولن.گلزار و توسلي هم بين آنها هستند.دختر به مادر ميگويد همان آهنگي كه تو دوست داري.آفاق ميايد كه قرص زن را به او بدهد.اما زن ميگويد نه الان حالم خوب است(ازين عشقولانه خركي ها)

 همان جا بالاي پلكان مينشيند و گلزار آهنگ را ميخواند.زن به پايين و به گلزار نگاه ميكند و گلزار هم به زن نگاه ميكند(واي ديگه خيلي خصوصي شد)...اما نگاه هاي گلزار ادامه پيدا ميكند و خيلي با حس و حال تر ميشود(خب ديگه خانوما آقايون همه روتونو اونور كنين.چشا بسته همگي)

آفاق متوجه نگاه ها ميشود و زن به آفاق نگاه ميكند(من نميدونم چرا تو اين مملكت نميزارن جوونا خوش باشن.هميشه بايد يكي ايجاد مزاحمت كنه.حالا هم كه اين آفاق خانوم مزاحم كتي ما شد)

اين كل فصل بود اما 2-3 اشكال داشت.اول اينكه ميدانستم تكراري است.دوم اينكه صداي گلزار چندان خوب نبود(اي ول ..مرسی)

البته به دل مينشست و شنونده بدش نمي آمد(واللا من كه بدم ميومد)

اما از همه مهمتر اينكه اين اشاره را مديون فرزندانم هستم اينجوري فضاي فيلم را اشفته ميكرد.

واه واه واه...واقعا بايد ياشار و مارال رو مغزشونو از طلا گرفت....خوب شد به باباشون گفتن وگرنه فكر كن اين ممد بوقي ميومد اينجا ترانه ميخوند...اونم چي؟؟؟آهنگ قديمي دلكش رو.....خدارو ميسپاسگذاريمش.....

بچه ها اين يك صحنش بود...اشتباه نكنم يكي 2 تا صحنه حذفي ديگه هم هست...اونا ايشالا پست بعدي.......اين عكسم دوباره ميزارمش......درخواستي بود...ببخشید دیگه دیر شد چون افتاده بود به قضیه هک شدن وبم دیگه نشد.بابا زود بسيويد...اين عكسا هيچ جا پيدا نميشه هااا...اين عكس سياه سفيدايي كه ميزارمو دريابيد...هيج جا نيست...سريع برش دارين..اين عكسم عكسيه كه براي تست گريم كتي بوده تو شام آخر

 34289840-neda-aghasoltan.jpg

من مرحله اول طراحی صنعتی رو قبول شدمباورم نمیشه هنوزم.

مرحله ۲ هم آذر ماهه.امتحان طراحی باید بدم

ولی نگران نباشین.چون طراحی رو قبول نمیشماصلا کار نکردم طراحی چون هیچ امیدی نداشتم به قبولی

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 12:27 بعد از ظهر توسط .|

.من اومدم با يك خبر خفن مهم.......

من پوريا رو يافتم.............هورااااااااااااااااااااااااا

مفقود الاثر نشده بود............

ييهو يافتمش باهاش يه 2 ساعتي چتيدم.....

ديدين من گفتم پوريا برگرده ولايت خودش جواب مارو ميده...ماشالا هر وقت تنها ميشه ياد ما ميوفته......ديگه رفت اونجا و خودشو خودش.....ديگه تنها شد...حالا همش ديگه جوابمونو ميده......

خب از نامه ها پرسيدم ازش گفت مامان همه نامه هارو خونده كلي هم باهاش حال كرده..........ولي چون تعداد نامه ها زياد بوده نتونسته جواب تك تك نامه هارو بده....

اولاشم كه من نامه هارو ميخواستم بفرستم پوريا ميگفت تك تك بفرست مامان بخونه كه بتونه جواب بده...منم گفتم اينجوري دير و زود ميشه حق بقيه ضايع ميشه چون نميدونم كدوم نامه رو اول بفرستم كدومو آخر...تو اين سري كه همه نامه ها رو فرستادم مال خودم آخري بود.......

به پوريا گفتم مامانت جواب تك تكمونو نده يه جواب كلي بده كه من بزارم اينجا كه حداقل بچه ها بدونن كه كتي خونده نامه هارو.....يه اثر انگشت بفرسته اصلا......يه نمونه از خونشو بفرسته......

گفت بهش ميگه كه تونست يه جواب كلي بده....

راستي گفتم چند تا عكس هم بده ما مرديم از بس عكساي تكراري ديديم.....گفت مامان به من عكس نميده...ميترسه به كسي نشون بدم.....اين عكسايي هم كه تو كامپيوترم دارم خيلي قشنگ نيست....

حالا قرار شد به كتي جون بگه كه كتي چند تا عكس با حجاب واسه پوريا ايميل كنه اونم بفرسته واسم كه من بزارم اينجا يه حالي ببريم همگي.......

دعا كنيد زود اين كارارو انجام بده...آخه ماشالا وقتي باهاش چتيدم هيچ كدوم از اينارو يادش نبود....فقط نامه هارو يادش بود....قضيه آيدي رو كه گفت كدوم آيدي رو ميگي؟؟؟اصلا نميدونست چيه....تازه منم به زور شناخت.....واسش آف گذاشته بودم وقتي آنلاين شدم ديدم اونم تازه آنلاين شده تازه بهم گفت وايييييييييييييييي بيتا تويي؟؟؟؟؟؟؟؟؟.....آخي دلش تنگ شده بود.........

راستي اينم بگم كه كتي با خوندن نامه هاي ما هم نظرش عوض نشده كه دوباره بياد و كارشو ادامه بده.....ديگه كم كم بيخيال شين...اميد الكي نديم به خودمون

واللا عكساي كتي كه معلوم نيست كي ميرسه دست ما ولي چند تا عكس جديد از خودش داد كه بزارم واستون اينجا اين پسر گل........

وایییییییییییی.............اگه گفتین این کیه؟؟؟؟معلومه دیگه نی نی پوریا................

اینجا دیگه بزرگ شده پسرمون

نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 1:8 قبل از ظهر توسط .|


مطالب پيشين
»
»
»
»
»
» زندگي؟؟؟؟؟
» نیدونم
» هاي لا لا لا لا لاي لاي
» فعاليت شماره 2 كتايون رياحي
» و این هم سورپرایز
Design By : Pars Skin